بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت چهل و یک :
چند وقتی به همین منوال گذشت...
سیاوش هر روز بچهها را از مهد برمیداشت و تقریباً دو ساعت بعد از پرستار به خانه میرسید و با حضور او در خانه فکرش بابت ساعتهای طولانی که نبود کمتر درگیر آتیه میشد ولی نگرانیاش بابت بچهها تمامی نداشت. با اینحال فعلاً چارهای نبود و اینگونه هم خودش میتوانست به کارش برسد و هم مهتاب به زندگیاش. و همین مصلحت سبب شده بود تا با شرایط کنار بیاید
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مهی
0چطور این طور موقعیت ها واسه مهتاب بده واسه داوود اشکالی نداره من جاش بودم کله داوود و میکندم میزاشتم رو سینششش نچ نچ نج